مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
زینب چو حال سخت حسن را نظاره کرد دامان ز اشک و خون جگر پُر ستاره کرد آمد حـسین و کـرد چو از حال او سؤال آنجا که کـوزه بود به آنسو اشـاره کرد گـفـتـند درد خود ز چه درمـان نمیکنی فرمود: مرگ را به چه بایست چاره کرد؟ میخواست روزه واکند از آب کوزه لیک یارب چه آب بـود که کـار شـراره کرد پیـدا بُوَد که با جگـر او چه کـرده است زهری که رخنه در جگر سنگ خاره کرد دل رشحه رشحه داشت ز زخمزبان ولی تـزویر همسرش جگـرش پارهپاره کرد جـعـده بـهپـاس مـرحـمـت بیحـساب او در حق حـضرتش سـتم بـیشـماره کرد باران تـیـر بر تن و تـابـوت او بریخـت تا آن زن سـواره به مـرکب اشـاره کرد در روضه بـقـیع چو شد دفـن پیـکـرش آن خـاک پـاک را همه دارالـزّیاره کرد یا مجـتـبـی به حـال "مـؤیـد" نـگـاه کـن کز چشم دل به قـبر غریبت نظاره کرد |